سفارش تبلیغ
صبا
جویای دانش در سایه عنایت خداوند است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
شایدفردا
 
روزگار

روزگار تو را با خود می برد دیروز به موی سپید پیرمردی خیره بودم که که زجر زمان صورتش را پر از چین چروک کرده بود و با چشمانش داشت گذشته ای که در آن مغروق بود را می نگریست لحظه به آینه نگریستم و خود را در جای آن پیر زجر کشیده گذاشتم دیدم او به سمت مرگ پیش می رود و من در مرگ فرو رفته ام دیدام او به زندگی چنگ زده و صورت زندگی را پر از خون ساخته و من با مرگ در حال دست و پنجه نرم کردن بودم با خود در این این اندیشه فرو رفتم که در سن او من چه خواهم بود دست سرنوشت مرا به کدامین دیار یا کداین سرا رهسپار می سازد در ماجراجویی های خود غرقم و هنوز کودک درونم را قربانی نساخته ام هنوز گوساله هایی که در وجودم خدایی می کنند در حال خدایی کردن اند و تنها خدایم بر صلیب بت هایی که برای خود ساخته ام مصلوب گشته خواستم ابراهیم وار بت های درونم را بشکنم خواستم اسماعیل را سر برم اما نمی شد خود اسماعیل بودم نگران از آینده و بیم ناک از گذشه و با ترس از حال به سراغ قلم آمدم تنها چیزی که شاید درونم را آرام سازد به قول امروزی ها شروع کردم به چرند نوشتن چرند و پرند می نویسم از جان آدم را در نوشته ام آوردم تا شیر مرغ را به هم در زدم تا بزنم حرفم را اما باز در زدن حرف بیم ناکم می ترسم می ترسم از خدایانی که برایم ساخته اند از خدایانی که برای خود ساخته مشوش می نویسم و در جست جوی حقیقت به پیش می روم نمی دانم حقیقت چیست و راه راست کدام است نگران تر از آنم که در تصور بتوان جایش داد از روز گار


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سیدسجادحسینی 89/9/23:: 1:11 عصر     |     () نظر
درباره

شایدفردا


سیدسجادحسینی
باشد برای فردا شاید...
صفحه‌های دیگر
لینک‌های روزانه
لیست یادداشت‌ها
پیوندها
آرشیو یادداشت‌ها